تبليغاتX
آ خا له - بوی نفت
شهرمان گلپایگان
 بوی نفت
بوی نفت
 
از نفت بگیم بد نیست . ۲۹ اسفند روزیستکه ملت ایران بوی نفت را استشمام کرد  ولی این نه آغاز کار بود و نه پایانش فراز و نشیب فراوان داشت . راستی اگه انگلیسی ها نبودند ما از کجا میفهمیدیم نفت زیر زمینه یا اصلا نفت چه چیزیه ؟ حالا اسمشا بذار طنز یا نه یه واقعیت !! هرچی بهش بگیم بالاخره ما مدیون دانشمندانشون هستیم . چرا که ایرانی از دهه ۷۰ به بعد به خود آمد و حالا دنیا  براش ارزش و اعتبار فرا منطقه ای قائل است  .
 
sin27.jpg
یه واقعیت از جریان نفت در شهرمون گلپایگان وجود داشته که مختصر مینویسم ... سالشو نمیدونم کی بوده فقط تا این حد معلومه که انرژی مورد استفاده مردم شهرمون همانند دیگر شهرهای ایران از هیزم طبیعی ( چوب ، بته ، گون ، هیمه ، کاه ، پیه بز و...) بوده که این چند منبع انرژی تمام نیازهای روزمره  را در تمام فصول برآورده میکرده . از روزی که نفت پیتی وارد گلپایگان شد استقبال خوبی برا مصرفش صورت نگرفت . اولین توزیع کننده نفت در شهرمون ( در حد اطلاع ) مرحوم کله حاج بابا .... دی بوده که چندحلب نفت ۱۶ لیتری را بار الاغی میکرده و منطقه روستاهای جلگه ، عربستان و پشتکوه را دور میزده و اهالی روستاها فقط برای مصرف روشنائی در حد محدود مقدار ناچیزی نفت خریداری میکردند در خود شهر گلپایگان نیز مصرف نفت در همین حد بوده است .... و لی حالا را بپا !!!!   خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد .. مطلب جالبی از دوستم  آمحرضا  که در رابطه با نفته در ذیل اومده بخونو حالشو ببر
 

آ...خ ، كجايي بوي نفت ...

الان ديه حتي اگه آدم  دسّاش  رنگيام بشه يه چيكّي نفت نيست دساشا بشوره. اما وختي كه اومدي برا خودد كسي بودي. كوپني داشتي ، با عزت و احترام تو پيت حلوي 20 ليتري ميريختندد و بار خرد ميكردند.

صفاد از صف بنزين حالا خيلي شلوغتر بود. مردم به جا انبار كردن گندم و آرت، تانكاي چند هزار ليتري تو خونشون داشتند و تا خرخره پرش ميكردند.

آره دادا ، الان كه نشسّي پا كامپيوتر و به قول خودمون وُولاگ  ميخوني و بخاري خوندون با يه دوكمه روشن ميشه، يه روزگاري عمر آدم آخر ميشد بخاري نفتي روشن كند و يوار گورپي ميكرد و خاموش ميشد.

 

من از بوي نفت خاطرات زيادي دارم ... پاييز 68 بود . از صبح بشكي 220 ليتريمونا تو صف هشته بوديم و رفته بوديم مدرسه . چهارم نظري بودم . از مدرسه كه ورگشتيم دوواره رفتيم تو صف ، تازه داشتند نفت ميدادند . اون جلو نوبتا همه قاطي شده بود و بالاخره ما هم بشكه مونا تو جلو جاكرديم . شلوغ پلوغ و سر و صداي زيادي ميومد. يارو كه اومد سر شلنگا از اين بشكه در بياره تو بشكي ديه بذاره ، اشتبايي شيرا وا كرد و نفت بود كه تو سر و صورت مردم ميريخت. داد مردم در اومد ولي چنان بويي تو هوا بلند شد كه نگو و نپرس.

قصه از اينجا شروع شد... وقتي نفتا گرفتم و اوردم خونه به ساعت كه نگا كردم ديدم ساعت يه ربع به 2 بعداز ظهره و بايد جلي لباساما عوض ميكردم ميرفتم مدرسه. زنگ اول جبر داشتيم با آي جعفري.

هر جور بود خودما به كلاس رسوندم . كلاس تازه شروع شده بود . آخر كلاس بودم . وقتي توي نيمكت نشستم... بغل دستيام كم كم متوجي من شدند و چپ چپ نگام كردند . هركي يه چيزي ميگفت و منام برا اينكه كم نيارم ميخنديدم و يه جورايي ميگفتم بيخيال بو نفت بشند . اونا چيزي نگفتند ولي بوي نفت ديه كل كلاسا ور داشت .

آي جعفري اول به بخاري شك كرد . همينكه رفت سمت بخاري ، بچا زدند زير خنده و ما را نشون دادند.

آي جعفري به من نزديك شد و علت اين همه بوي نفتا پرسيد . منام كل جريانا گفتم . ايشونم ترجيح داد كلاسا بدون من ادامه بده  و ما اونروز به خاطر اين بو از درس محروم شديم.

 

آره دادا... اين بو خيليا را محروم كرده . كاش از اول اين بو نبود و جاش همون بوي آذيله بود كه صحبا تو صحرا بلند میشد و تا چشم كار ميكرد سفيدي دود اون بود.

|+| نوشته شده توسط . در 87/12/30  |
 
 
بالا