سمنو
سال هاست که نوروز را با سمنو آغاز می کنم اینگونه می پندارم که این رسم دیرینه ایرانیان کهن که با آداب اسلامی عجین شده ، فراموش نشدنی است . چرا که برکت زندگی گذشتگان در گرو این سنت پسندیده بوده است . هفت سین ایرانی بدون سمنو بی معناست .سمنو پزون از آدابی ست که همانند چهارشنبه سوری تحریف و زشت نشده و شادابی گذشته خود را حفظ نموده است هرچه گشتم اشعار زیبای (نسیم شمال) را در این باره بصورت مستند نیافتم چند بیتی بصورت پراکنده از زبان پدرم یادداشت و در این پست قرار دادم
ننه جون من سمنو می خواهم یار شیرین دهنو می خواهم
من که در مطبخ تو آشپزم سمنو را به چه شکلی بپزم ؟
ننه جون ارث به اولاد بده سمنو را تو به من یاد بده
سمنو کار تو تنها نبود دیگ و بشقاب در اینجا نبود
اولا دیگ بزرگی باید گندم سبز و سترکی باید
جمع گردند ز نسوان و بنات دور دیگ سمنو با صلوات
هی بخوانند چو شیخ طلبه کتکات و کتکوت و کتبه
چشم ناپاک نیفتد بر دیگ زره ای خاک نریزد در دیگ
چونکه دیگ سمنو جوش خورد عمه و خاله قزی نوش کنند
ابیات فوق هر چند کامل نیست اما یاد آور سنتهای کهن گلپایگان است نحوه پخت سمنو را از مادرم آموختم و اشعار فوق را نیز پدرم هر ساله در کنار دیگ سمنو زمزمه می کند امید پایداری آنها را در سالهای زیاد آرزومندم. در ۲ سال گذشته نیز مطلبی در این باب نوشتم دوستانی که مایلند مشاهده نمایند لینک مقابل را مرور فرمایندhttp://akhale.blogfa.com/post-38.aspx
دوست عزیزم آمحرضا http://www.yadovir.blogfa.com/ لطف کردند و اشعار کاملتر را ارسال نمودند که در پی آمده است
ننه جون من سمنو میخواهم يار شيرين دهنو میخواهم
عاشقم من به لقای سمنو سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوب تر از جان من است سمنو شيرهی دندان من است
من که در مطبخِ تو آشپزم سمنو را به جه شکلی بپزم؟
ننه جون ارث به اولاد بده سمنو را تو به من ياد بده
دختر ای ماه پسنديده من ای رُخَت روشنی ديده من
اولاً ديگ بزرگی بايد گندمِ سبزِ سترگی بايد
جمع بايد بکنی مردم را آب بايد بکشی گندم را
ذرهای خاک نريزد در ديگ چشم ناباک نيفتد بر ديگ
کچل و زخمی از آن دور شود ورنه، شيرين نشود، شور شود
جمع کردن ز نِسوان و بَنات دور ديگ سمنو با صلوات
بنشينند همه، سُبحه به کف پيش ديگ سمنو صف در صف
هی بخوانند جو شيخ و طلبه کته کات و کته کوت و کته گه
سمنو رخت به مينو بکشد مَلَک از اوج فلک بو بکشد
تا که ديگ سمنو جوش کند عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند