|
87/01/04
اولین نمره (ِ D ) که گرفتم
در ادامه درخواست دوستان از بیان اولین های شهرمان این مطلب هم بدک نبود اگه گفتم شاید بدرد بخوره
یک ماه به انتخابات مانده ، صدای گوشی تلفن به صدا درآمد : الو .. بله بفرمائید ... لطف کنید با شناسنامه ،کارت ملی سریع تا فرمانداری تشریف بیارید ... ممکن است امرتونو بفرمائید ... بله قراره انتخابات ( رایانه ای) باشه ، شما یکی از کاربران مورد نظر هستید ... ممنونم .. از اینکه بعد از ۲۹ سال یادی هم از ما شده بود یه جورایی بدمون نیومد که ما هم سهمی نصیبمون بشه و نمکی ریخته باشیم.با اعلام ضرب الاجل خودمونو به فرمانداری رسوندیم یک صفحه پشت و رو از اطلاعات خواسته شده را تکمیل نموده و تحویل دادیم .. دو روز بعد باز صدای تلفن... امرتون ...تشریف بیارید مصاحبه شوید.. اطاعت شد و فرماندار محترم سئوالاتی از چند نفری که بودند پرسید و مرخص فرمودند ... چند روز بعد ..صدای تلفن .. بفرمائید .. تشریف بیارید دفتر ( قائد بصیر ) برا آموزش .. بند از بندمون جدا شد و با ترس و دلهره از اینکه خدای نکرده زیونم لال مطالبی را که قرار آموزش بدن نتونم انجام بدم !! خودمو به دفتر .. رسوندم .. نیم ساعتی طول کشید ۱۰ نفری اونجا جمع بودند و منتظر تا استاد برسه و آموزش را شروع فرمایند ... قدم رنجه فرمودند و منت گذاشته قدوم مبارک ر بر چشمان بی ارزش جمع تهادند و ساعاتی را مقدمه فرمائی کردند و سپس برایمان مبانی اینترنت را مرور فرمودند و توضیحی از اینکه گلپایگان مقام دهم کشوری استفاده از اینترنت را مفتخرا در اختیار دارد فرمایشاتی را به سمع حضار رساندند . معطل نکرده باشم حدود ۲ ساعت مقدمه و لحظاتی هم (کانکت) گردیده و فایلهائی را که نرم افزار زباندار وزارت کشور به راحتی و سادگی هر چه تمامتر برای استفاده کاربران مورد نیاز بود دانلود فرموده و کافی بود عدد ۱۰ رقمی شماره ملی را وارد و نتیجه را از سرور اصلی در وزارت کشور استعلام میگرفتیم شاید به سادگی نوشیدن یک چای سرد و کم رنگ که در آن آموزشگاه عظیم نرم افزار به رسم پذیرائی بنده نوازی فرمودند ... دو شب بعد صدای زنگ ( اس،ام،اس ) ... تمرین اول ۹ صبح به مدت ۱۵ دقیقه به تعداد ۱۰ رکورد .. گرفتن مرخصی و خرید اکانت و به سرعت خود را به کامپیوتر رسانده و راس ساعت ۹ وارد شبکه و ایجاد ۱۰ رکورد... ۲ روز بعد صدای زنگ ... ساعت ۱۰ صبح ۲۰ رکورد .. ۲ شب بعد صدای..ساعت .. ۵۰ رکورد ... و خلاصه شبانه روز کار ما شده بود تمرین وارد کردن یک عدد ۱۰ رقمی که اغلب پیام می آمد که کد مورد نظر فوت کرده و یا شرایط رای دادن را ندارد ... ... روز پنجشنبه ۲۳ اسفند یک روز قبل از انتخابات ، محل میعاد ، فرمانداری ، نوع فرمایش ، دریافت ابلاغ و تحویل رایانه ... هر چقدر منتظر ماندیم نه ابلاغی دریافت کردیم و نه رایانه ای ... به یکی از مسئولین مراجعه کردم . فرمودند ابلاغها نزد خانم .... است به ایشان مراجعه کردم فرمودند نام شما جزء ابلاغها نیست .. علت ... شما توسط مهندس قائد بصیر آقای ( سعید ج ... ) ظاهرا همونی که اولین بار برامون گفت که اینترنت چیه !! ،نمره ( D ) گرفتید و صلاحیت ندارید .. اول فکر کردم کاندید نمایندگی بودم و توسط دست اندر کاران رد صلاحیت شدم بعد یهو به خود آمدم و پیش خود گفتم خدا را شکر و گرنه چگونه تو این شهر میخواستم زندگی کنم؟؟؟ بعد متوجه شدم که بابا جان ما کجاو اینترنت کجا ، ما کجاو قائد بصیر کجا !!!..به این خانم مثل آفتابه لگن را گفتم و هنگام ترک یکی از مسئولین نیز که از اتاقشان خارج می شدند نزد شان رفتم و موضوع را گفتم و از سوابق کاری خود و چگونگی راه انداختن سایت ( آخاله) مختصری توضیح دادم و بقیه ماجرا .. خدا پدرش را بیامرزه توضیحی برایم داد که خدائیش قانع شدم ایشان هم با رافت هر چه تمامتر فرمودند (( من هم مثل شما دبیر هستم اما ذره ای از کامپیوتر سر در نمی آورم !! ، الله وکیلی من تا اونروز نمیدونستم اگه یه دبیر کامپیوتر ندونه ، لازم است که دیگر دبیران هم از کامپیوتر چیزی ندانند .. ضمنا نه تنها طعم خوش نمره ( D ) را چشیدم بلکه از اینکه دوستان خواسته بودند اولین ها را بنگارم خوشحال بودم که یه پست جدید را تونستم ایجاد کنم و این فضا را آلوده نمایم .. البته اولین فرودگاه شهرمان در جنگ جهانی دوم هم یادم نرفته ، بزودی براتون تعریف میکنم
نظرات شما
a
لينک اين نوشته|
ساعت 10 
|
|
| |
|