تبليغاتX
آ خا له
شهرمان گلپایگان
 نوروز مبارک

نوروز مبارک

7s.jpg

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم

معلوم نیست  چرا و چگونه ،  شادی استقبال از بهار  ، حیات دوباره  طبیعت  ،  و جشن  تحول زندگی  ، بشارت شکوفائی درختان و آغاز  برداشت نعمتهای الهی ، با ذکر یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبرالیل و النهار به جائی  رسیده است  که محول الحال و الاحوال  را معنی  دیگری بخشیده ،  مگر قرار ه چه اتفاقی بیفته ، این همه تشریفات  خصوصا در چند ساله اخیر  برای چیست . این همه زحمت و رنج  برای افرادی که توانائی مالیشان کفاف زندگی عادی  روزمره را هم ندارذ از کجا پیدا شده  یادش بخیر  عیدای اون قدیمای  نه  چندان دور را ، چقدر آمدن نوروز لذت بخش بود . پذیرائی ساده با نخود چی کشمش  و خرمای  دوناله و گندم برشته با  برگه زرد آلو ( همون ترشاله خودمون )  و نان برنجی مرحوم کربلائی رجبعلی  و عمو نبی با عطر روغن حیوانی  ،  یه چائی قند پهلو تو استکان کمر باریک  داخل پیش دستی برنجی   رو کرسی با ماشته ویستی و کهرتی  و بوی خوش سبزه و سیب و سمنو  در کنار  قرآن و آیینه  سفره هفت سین  آبا و اجدادی  در کنج  اتاق پنج دری  چه لطفی داشت  چطور شد اون نوروزای  قدیم  که پیر و جوان خصوصا  بچه ها برای آمدنش  روز شماری می کردند و حضورش را مایه برکت می دانستند و رفتنش را محنت. اما با امید به بازگشت  مجدد عید در سال دیگر بودند. واقعا  چرا به اینجا رسیدیم؟  تا کی سیر صعودی تشریفات ادامه پیدا خواهد کرد؟ امید است تشریفات را کم کنیم تا انشاالله  سال به سال  بهار را زیبا تر حس کنیم ، حول حالنا الی احسن الحال.

 

|+| نوشته شده توسط . در 87/12/30  |
 بوی نفت
بوی نفت
 
از نفت بگیم بد نیست . ۲۹ اسفند روزیستکه ملت ایران بوی نفت را استشمام کرد  ولی این نه آغاز کار بود و نه پایانش فراز و نشیب فراوان داشت . راستی اگه انگلیسی ها نبودند ما از کجا میفهمیدیم نفت زیر زمینه یا اصلا نفت چه چیزیه ؟ حالا اسمشا بذار طنز یا نه یه واقعیت !! هرچی بهش بگیم بالاخره ما مدیون دانشمندانشون هستیم . چرا که ایرانی از دهه ۷۰ به بعد به خود آمد و حالا دنیا  براش ارزش و اعتبار فرا منطقه ای قائل است  .
 
sin27.jpg
یه واقعیت از جریان نفت در شهرمون گلپایگان وجود داشته که مختصر مینویسم ... سالشو نمیدونم کی بوده فقط تا این حد معلومه که انرژی مورد استفاده مردم شهرمون همانند دیگر شهرهای ایران از هیزم طبیعی ( چوب ، بته ، گون ، هیمه ، کاه ، پیه بز و...) بوده که این چند منبع انرژی تمام نیازهای روزمره  را در تمام فصول برآورده میکرده . از روزی که نفت پیتی وارد گلپایگان شد استقبال خوبی برا مصرفش صورت نگرفت . اولین توزیع کننده نفت در شهرمون ( در حد اطلاع ) مرحوم کله حاج بابا .... دی بوده که چندحلب نفت ۱۶ لیتری را بار الاغی میکرده و منطقه روستاهای جلگه ، عربستان و پشتکوه را دور میزده و اهالی روستاها فقط برای مصرف روشنائی در حد محدود مقدار ناچیزی نفت خریداری میکردند در خود شهر گلپایگان نیز مصرف نفت در همین حد بوده است .... و لی حالا را بپا !!!!   خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد .. مطلب جالبی از دوستم  آمحرضا  که در رابطه با نفته در ذیل اومده بخونو حالشو ببر
 

آ...خ ، كجايي بوي نفت ...

الان ديه حتي اگه آدم  دسّاش  رنگيام بشه يه چيكّي نفت نيست دساشا بشوره. اما وختي كه اومدي برا خودد كسي بودي. كوپني داشتي ، با عزت و احترام تو پيت حلوي 20 ليتري ميريختندد و بار خرد ميكردند.

صفاد از صف بنزين حالا خيلي شلوغتر بود. مردم به جا انبار كردن گندم و آرت، تانكاي چند هزار ليتري تو خونشون داشتند و تا خرخره پرش ميكردند.

آره دادا ، الان كه نشسّي پا كامپيوتر و به قول خودمون وُولاگ  ميخوني و بخاري خوندون با يه دوكمه روشن ميشه، يه روزگاري عمر آدم آخر ميشد بخاري نفتي روشن كند و يوار گورپي ميكرد و خاموش ميشد.

 

من از بوي نفت خاطرات زيادي دارم ... پاييز 68 بود . از صبح بشكي 220 ليتريمونا تو صف هشته بوديم و رفته بوديم مدرسه . چهارم نظري بودم . از مدرسه كه ورگشتيم دوواره رفتيم تو صف ، تازه داشتند نفت ميدادند . اون جلو نوبتا همه قاطي شده بود و بالاخره ما هم بشكه مونا تو جلو جاكرديم . شلوغ پلوغ و سر و صداي زيادي ميومد. يارو كه اومد سر شلنگا از اين بشكه در بياره تو بشكي ديه بذاره ، اشتبايي شيرا وا كرد و نفت بود كه تو سر و صورت مردم ميريخت. داد مردم در اومد ولي چنان بويي تو هوا بلند شد كه نگو و نپرس.

قصه از اينجا شروع شد... وقتي نفتا گرفتم و اوردم خونه به ساعت كه نگا كردم ديدم ساعت يه ربع به 2 بعداز ظهره و بايد جلي لباساما عوض ميكردم ميرفتم مدرسه. زنگ اول جبر داشتيم با آي جعفري.

هر جور بود خودما به كلاس رسوندم . كلاس تازه شروع شده بود . آخر كلاس بودم . وقتي توي نيمكت نشستم... بغل دستيام كم كم متوجي من شدند و چپ چپ نگام كردند . هركي يه چيزي ميگفت و منام برا اينكه كم نيارم ميخنديدم و يه جورايي ميگفتم بيخيال بو نفت بشند . اونا چيزي نگفتند ولي بوي نفت ديه كل كلاسا ور داشت .

آي جعفري اول به بخاري شك كرد . همينكه رفت سمت بخاري ، بچا زدند زير خنده و ما را نشون دادند.

آي جعفري به من نزديك شد و علت اين همه بوي نفتا پرسيد . منام كل جريانا گفتم . ايشونم ترجيح داد كلاسا بدون من ادامه بده  و ما اونروز به خاطر اين بو از درس محروم شديم.

 

آره دادا... اين بو خيليا را محروم كرده . كاش از اول اين بو نبود و جاش همون بوي آذيله بود كه صحبا تو صحرا بلند میشد و تا چشم كار ميكرد سفيدي دود اون بود.

|+| نوشته شده توسط . در 87/12/30  |
 چهارشنبه سوری

 

چهارشنبه . سوزی

|+| نوشته شده توسط . در 87/12/26  |
 سمنو

سمنو 

samanoo.jpg

سال هاست که نوروز را با سمنو آغاز می کنم اینگونه می پندارم که این رسم دیرینه ایرانیان کهن که با آداب اسلامی عجین شده ، فراموش نشدنی است . چرا که برکت زندگی گذشتگان در گرو این سنت پسندیده بوده  است . هفت سین ایرانی بدون سمنو  بی معناست .سمنو پزون از آدابی ست که همانند چهارشنبه سوری تحریف و زشت نشده و شادابی گذشته خود را حفظ نموده  است هرچه گشتم اشعار زیبای (نسیم شمال) را در این باره بصورت مستند نیافتم چند بیتی بصورت پراکنده از زبان پدرم یادداشت و در این پست قرار دادم
            ننه جون من سمنو می خواهم       یار شیرین دهنو می خواهم
            من که در مطبخ تو آشپزم              سمنو را به چه شکلی بپزم ؟
            ننه جون ارث به اولاد بده                سمنو را تو به من یاد بده  
             سمنو کار تو تنها نبود                   دیگ و بشقاب در اینجا نبود
             اولا دیگ بزرگی باید                      گندم سبز و سترکی باید
            جمع گردند ز نسوان و بنات             دور دیگ سمنو با صلوات
            هی بخوانند چو شیخ طلبه        کتکات و کتکوت و کتبه                                                   
            چشم ناپاک نیفتد بر دیگ                زره ای خاک نریزد در دیگ
            چونکه دیگ سمنو جوش خورد          عمه و خاله قزی نوش کنند

ابیات فوق هر چند کامل نیست اما یاد آور سنتهای کهن گلپایگان است نحوه پخت سمنو را از مادرم آموختم و اشعار فوق را نیز پدرم هر ساله در کنار دیگ سمنو زمزمه می کند امید پایداری آنها را در سالهای زیاد آرزومندم. در ۲ سال گذشته نیز مطلبی در این باب نوشتم  دوستانی که مایلند مشاهده نمایند لینک مقابل را مرور فرمایندhttp://akhale.blogfa.com/post-38.aspx

دوست عزیزم آمحرضا http://www.yadovir.blogfa.com/   لطف کردند و اشعار کاملتر را ارسال نمودند که در پی آمده است

ننه جون من سمنو می‌خواهم يار شيرين دهنو می‌خواهم
عاشقم من به لقای سمنو سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوب تر از جان من است سمنو شيره‌ی دندان من است
من که در مطبخِ تو آشپزم سمنو را به جه شکلی بپزم؟
ننه جون ارث به اولاد بده سمنو را تو به من ياد بده
دختر ای ماه پسنديده من ای رُخَت روشنی ديده من
اولاً ديگ بزرگی بايد گندمِ سبزِ سترگی بايد
جمع بايد بکنی مردم را آب بايد بکشی گندم را
ذره‌ای خاک نريزد در ديگ چشم ناباک نيفتد بر ديگ
کچل و زخمی از آن دور شود ورنه، شيرين نشود، شور شود
جمع کردن ز نِسوان و بَنات دور ديگ سمنو با صلوات
بنشينند همه، سُبحه به کف پيش ديگ سمنو صف در صف
هی بخوانند جو شيخ و طلبه کته کات و کته کوت و کته گه
سمنو رخت به مينو بکشد مَلَک از اوج فلک بو بکشد
تا که ديگ سمنو جوش کند عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند

|+| نوشته شده توسط . در 87/12/23  |
 پیکر تراش گمنام
 پيكرتراش گمنام

 در ۲ پست قبلی به گمنامان شهرمان پرداخته ام اینبار گمنام دیگری یافتم  امید است مورد توجه دوستان قرار گیرد و از نظراتشان برای ایجاد پستهای بعدی بهره گيرم

pykar5.jpgآقای مرتضی منتظری  هنرمند گمنام شهرمان گوشه ای را اختیار نموده و با الهام از هنر خدادادی برداشت های ذهنی خود را با رنج فراوان در دل ريشه . تنه و شاخه درختان به نمايش مي گذارد . فرصت بازديد كوتاهي که در محل کارش واقع در خیابان آیت اله زاده سید مهدی گلپایگانی نبش خیابان ارگ گوگد داشتم ، راز  و هدف خداوند از خلقت انسان را به گونه ای که مورد نظر حق تعالی بوده را برايم  باز گو نمود و از اينكه انسان به بی راهه رفته و فجایع و پلشتی هاي شيطاني در زمين و آسمان  را باعث گرديده ، همگي در رمز آفرينش نهفته است .  مرتضي ، خواسته و توانسته است اين نا درستي ها را  در سطح جانبی و  خلل و فرج یک قطعه تنه درخت به تصویر بكشد . او  به سادگی در فهم ، (خلیفه الله) را آنگونه که هست به نمايش گذاشته  و نه آنگونه که هدف ازخلق کردنش بوده  !!  به لحاظ زیبائی تفکر و چیره دستی اين هنرمند ،  بر آن شدم تا قسمتي از اين اثر تفكربرانگيز را در يك فضاي مجازي معرفي كنم . اين كمترين ياري من به هنرمندي كه  اندكي مي شناسندش و از كنار آثارش بدون توجه  به پيامهايش به سادگي مي گذرند بوده است
...........................................................................................................................................
                                                                                                                                                                                             pykar10.jpg

 وقتي خلقت حضرت آدم صورت گرفت خداوند بر خلقت خود آفرين گفت ..  فتبارك الله احسن الخالقين ..آيه(14) سوره مباركه مؤمنون . و از فرشتگان خواست كه سجده كنند كه اين سجده صورت گرفت و شيطان سرپيچي كرد و آدم را لايق ندانست و بقيه ماجرا.... كه اين نقطه آغاز بي راهه رفتن انسان شد . 

 .........................................................................................................................................

 

pykar1.jpg  

 

در یکی قسمتي از اين اثر تداعی انسانهای نخستین و زندگی اجتماعی آنها در غارها را به اذهان متبادر می کند . اعتقاد به خلق حضرت آدم و حوا و رانده شدنشان از بهشت یک اعتقاد مکتبی و زندگی انسانهای نخستین در غارها ، یک باور تاریخی است . دورانهای پارینه سنگی و.غيره ، همگی حکایت از زندگی اجتماعی انسانهای نخستین در غارها دارد که در این اثر به زیبایی نقش بسته است در اين تصویر قسمتی از زندگی انسانهاي نخستين را به صورت نمادین در پیکره چوب به نمایش گذاشته است 

 ..........................................................................................................................................

                                pykar3.jpg

انسان به خاطر اشراف بر ديگر مخلوقات سعي در تحول زندگي نمود  و از غار نشيني به شهر نشيني تغيير حالت داد آنچه پيكر تراش شهرمان باور دارد اينست كه تمدن واقعي شهر نشيني از شرق آسيا در مناطقي از چين و سپس شبه قاره هند ( كشور 72 ملت ) صورت گرفته كه اغلب به بت پرستي و آتش برستي و اديان غير الهي روي آوردند تصوير فوق اين اعتقادات را تجسم ميكند

..........................................................................................................................................

 pykar11.jpg

pykar6.jpg

انسان هر روز كه تكامل پيدا كرد در راستاي پيشرفتهاي علمي ، خوي زشت را در كنار تكامل فكري و عقلي خود  نهادينه كرد نمادي از اين پلشتي در كشتن بيگناهان با سو. استفاده از نمادهاي بشر دوستانه بوده است مجسمه (الهه آزادي ) كه پشت به انسانها كرده و  ساخت و استفاده از بمب اتم در هيروشما و ناكازاكي يكي از بدترين فجايع  بشري در اين اثر به زيبايي مشخص است ( نماد بمب اتم . قارچ هيروشيما و پشت كردن نماد آزادي به بشريت در اين پيكره كاملا مشهود است )

برای این هنرمند شهرمان گلپایگان آرزوی موفقیت می کنیم

http://www.pykar.blogfa.com/ وبلاگ اختصاصی 

|+| نوشته شده توسط . در 87/12/01  |
 
 
بالا