بابا جون به خدا قسم به قول امروزیها وقتی حسش نباشه هیچ چیز به ذهن نمیرسه
این بابا هم خودش یه وبلاگ داره اما همش النگات ماست . کار که نداره فقط نشسته
و به قول خودش شعر میخونه ( مینویسه ) هو میگه بزارش تو ( آخاله دات کام ) ما هم
که خیلی تو آخاله کاره ای نیستیم ناچاریم برای خالی نبودن دکه و راضی نگه داشتن
(طالب ) دست نوشته هاشو اینجا قرار بدیم بعد هم که بهش میگیم بابا گذاشتیم برو
ببین میگه باشه و دوباره بیخیالش میشه
حالا این یکی بدک نبود .
دست بی نمک
یاران کنم چه چاره ، اين دست بي نمك را بايد ز ظلم گردون ، نفرين كنم فلك را
وقتي كه آيد از در ، جمعيت طلبكار كي پاس مي توان كرد اين سفته ها و چك را
برگو ، ز رشوه خواري ، كي ميشوي رهايي بنگر تو كار و بار اين مردم كلك را
شخصي به حقه بازي ، بگرفنه است رشوه با پول آن خريده ، يك چارم ونك را
شخص ذگر ندارد ، پول از براي آنكه گيرد براي بچه ، يك بسته پفك را
شب چون رود به خانه ، بي عذر و بي بهانه با لنگه كفش خانم ، هر شب خورد كتك را
او ميرود به خواب و ، پشه زند به او نيش با روسري بكوبد ، پشه و ساس و كك را
چون قبض آب و برق و ، گاز و تلفن آيد مي گازد و ندارد ، آن دنده ي كمك را
بهر لباس خانم ، با صد هزار خجلت جاي لباس ترمه ، بگرفته او قدك را
(طالب ) مكن شكايت ، از جور چرخ گردون جاي حصير شايد ، بيني شبي تشك را