شعري طنز گونه و عبرت آميز از استاد ارجمند جناب آقاي محمد علي سعيدي، آنچه همگان را محصور ميكند و با خيالي راحت روزگار سپري مي شود بهتر است اين چنين عنوان كنم كه هشداري وحشتناك از آنچه در انتظار همه انسانهاست بلكه در انتظار همه موجودات زنده . گويش گلپايگاني ندارد اما شنيدنش درس بزرگي براي همگان ا ست به علت طولاني بودن شعر ، تنها نيمي از آن درج شد و نيم ديگر در پست بعدي خواهد آمد قسمتي از هنر و فرهنگ گلپايگان با عنوان ( سوز و ساز پيري )
شنیدم پیر مرد نکته دانی براهی همسفر شد با جوانی
جوان از راه شوخی گفت ای دوست چنین آهسته ره رفتن نه نیکوست
زمن آموز چالاکی و سستی به سستی تن مده گر تندرستی
جوابش داد پیر نغز گفتار که حق حرمت پیران نگه دار
چو من آهسته تر بر دار گامی که با تو گویم از پیری پیامی
نباید زین سخن دلگیر گردی رسد روزی که چون من پیر گردی
مرا هم زور بازو بود چون شیر به خاک اندرفکندم این روبه پیر
نمی بینم دریغا پیریت را زموش گشتن شیریت را
چو دیگر نیست از نامم نشانه جوابت را دهد پیر زمانه
جوان گفت از جسارت شرمسارم که من قصد دل آزاری ندارم
تو را دیدم چو شوخ و نکته پرداز سخن با بذله گویی کردم آغاز
کنون دارم سئوالی دوستانه جوابم را دهی ای دوست یانه ؟
مرا با این توانائی و این زور کجا پیری تواند کرد مقهور ؟
چو میداند پلنگی تیز چنگم چگونه از چه راه آید به جنگم؟
به شوری کز جوانی بر سرم هست مرا احساس پیری کي دهد دست ؟
بدو گفتا مخور اندوه پیری کزین نا خوانده میهمان ناگزیری
زمانی کز چهل بگذشت سالت به آرامی شود جویای حالت
ورودش نیست روزی ناگهانی که تو ره را بر او بستن توانی
چو تیرش را نظر بر یک هدف نیست شروع حمله اش از یک طرف نیست
نه در جنگش دهد تغییر تاکتیک نه بیمی از دفاع علم و تکنیک
نبردش گر که آسان یا که سخت است ز پیروزی خیالش تخت تخت است
نه شیپور و نه طبل و کوس دارد به هر جای تو یک جاسوس دارد
چنان ریزد به ذرات وجودت که از هم بگسلاند تار و پودت
تو را آهسته و آرام و مرموز نشاند همچو من آخر به این روز
اگر خود را كه در آئينه ديدي به تو چشمك زند موي سپيدي
خيال باطل از مغزت بكن دور بگو اين بوده از اول همينجور
پس از چندي دگر خواهي نخواهي سپيدي چيره گرد د بر سياهي
بگيرد دامنت را آتش جنگ سرت كم كم شود خاكستري رنگ
اگر ديدي كه دندانت كند درد زجنگ جبهه اي ديگر خبر كرد
به تو گويند بادست اين نه درد است زچاي داغ يا آب سرد است
نبايد بود از اين تشخيص راضی كلاه خويش بايد كرد قاضي
در آن حالت نينديشي ز پيري به دندان ساز رفتن ناگزيري
پس از خرج زياد و وقت بسيار ز دندان درد ديگر نيست آثار
به ظاهر نيست ديگر رنج و ملالي كه داندان پر شدست و جيب خالي