|
85/07/23
هنر و فرهنگ گلپایگان (1)
نمی دانم همه انسانها مثل من فکر میکنند یا نه؟ وقتی زادگاهشان را به یاد میارند یه حس عجیبی بهشون دست میده؟ انگار همه این اینگونه اند چرا که از حرفاشون پیداست از نوشته هاشون تو سایت آخاله میشه فهمید چه حسی نسبت به وطنشون خصوصا زادگاهشون دارند. اما من حس کسایی که از وطنشون دورند را ندارم چون هنوزم تو وطنم و تو زادگاهم عمری را تلف می کنم . شاید اگه بخوام از این تلف شدن تدریجی جلوگیری کنم بهتره یه کمی هم به هویت گذشته شهرم فکر کنم کاری که خیلی از همشهریان و دوستانم به این مهم پرداخته و هنوزم ادامه داره ... هنر و فرهنگ گلپایگان آنقدر غنی ست که تا وارد فضای اون نشی نمیتونی حس کنی که این مردم چگونه اند اونا که اصالتاْ از این دیارند به کنه مطلب پی برده اند . آداب و رسوم و ساده زیستی گذشتگان را خیلی ها هنوزم به یاد دارند . لهجه زیبا و ساده شهرمونا هنوزم در محاورات روزانه صادقانه و بی هیچ تکلفی به کار میبرند و هویت خود را حفظ کرده اند اواخر سالهای دهه ۷۰ کاستی به دستم رسید . صدای برخاسته از آن با وجود کیفیت نامناسب ضبط چنان به دلم نشست که ناخود آگاه به فکر فرو رفتم که این صدای آشنا از کیست و از کجاست . با کمی تفحص متوجه شدم که این صدا با لهجه زیبای گلپایگانی که اشعارش نغز و فصیح بود از کشور آمریکا به سرزمین مادری رسیده بود صدای دلنشین استاد و شاعر گرانقدر محمد علی سعیدی به اعماق وجودم نفوذ کرد و در پی ش دویدم تا اورا در کشور عزیزمان یافتم . در ابتدا افتخار انتشار نرم افزاری هنرش را نداد اما با پافشاری این افتخار نصبم شد و اشعار زیبایش را با کیفیت بهتر با وسایل ساده ضبط صدا آماده کردم و این سر آغازی بود برای تهیه یک فرهنگ نامه شهرمون با استفاده از تکنولوژی نرم افزاری که هم اکنون با عنوان «وردپاتکان ۱» با دستان هنرمندانه و پرتوان فرزند عزیز بی ادعایم مهندس توحید نیکنامی انتشاری موفق یافت. هم اکنون در سلسله پستهای وبلاگ قصد معرفی این مجموعه غنی فرهنگی شهرمون را دارم تا شاید قسمتی از رسالت معلمی خود را ادا کرده باشم
نظرات شما
a
لينک اين نوشته|
ساعت 9 
|
85/07/03
روز اول مدرسه یادته ؟
اول مهرماه ۱۳۴۰ هجری شمسی خاطره روز اول مدرسه . حضور در مدرسه ای متروکه با اتاقها و راهروهای پیچ در پیچ در اطراف مسجد جامع گلپایگان در محله یهودی نشین و با حضور انبوهی از دانش آموزان با لباسهای مندرس و کفشهای بعضا وصله دار. حضور تعداد زیادی از دانش آموزان سرخ موی کلیمی در حیاط مملو از خاک . در گوشه حیاط مدرسه در کنار چاه آب . دو عدد سقای آب . یکی برای مصرف آب شرب بچه مسلمونا و یکی برای بچه یهودیها با استفاده از چرخ چاه برای آب گیری اونا . تراشیدن موهای ژولیده با ماشین نمره ۲ و استفاده از آب خزینه حمام محله در روز فبل از مدرسه . اینا چیزهایی بود که با اولین روز مهرماه قابل مشاهده بود . حضور مدیر چاق با سبیلهای پر پشت و چشمهای دریده به تن داشتن یک جلیقه با ساعت بندی داخل جیب کوچک و داشتن شلاقی بافته شده از چرم گاو در دست . که با چرخوندن اون به دور مشت نفس هر دانش آموز بند می اومد و با باز شدن شلاق از دور دست دانش آموزان تازه وارد را زهره ترک میکرد خوش آمدی بود که تقدیم همه دانش آموزان می شد . شروعی وحشتناک برای کسب علم ودانش .... حضور در کلاس اول روی میز و نیمکتهای شکسته چوبی و ورود مرحوم آقای صلواتی با هیبتی وصف ناپذیر و داشتن همان شلاق مدیر (فقط کمی کوتاه تر ) در کلاس و بدون هیچ صحبتی رفتن به گوشه کلاس و برداشتن قطعه ای از مجموعه مقواهای خاک گرفته توی یک قفسه چوبی و نشان دادن اون به دانش آموزانیکه از ترس جیک نمی زدند .... بچه ها خوب چشماتونا باز کنید اسم این حرف (الفه ) دفترچه هاتونا باز کنید و حرف اول را مثل این بنویسید ... صدای صفیر شلاق مدیر از داخل همان راهروهای متروکه و گریه دردناک دانش آموز سال بالاتر همه را روی نیمکتهای نا آرام میخکوب کرد شروعی که هیچ توضیحی نمی خواهد
نظرات شما
a
لينک اين نوشته|
ساعت 5 
|
|
| |
|