مدتی مانده به عید باستانی ، همه اقوام آریائی ، از جمله گلپایگانی ، میهمان نواز و بیزار از تنهائی ، هر کس به فکر کاری ، یکی خانه تکانی ، آن دیگر در تب وتاب تهیه سورسات پذیرائی ، یکی نگران از هجوم تهرانی و اصفهانی با اهل و عیال آنچنانی ، دیگری به فکر بدهکاری به شهرداری و دارائی و بانک کارگشائی در راستای ربا خواری ، بچه های دبستانی به فکر دریافت پیک بهاری و افتادن به جان اهل خانه از برای حل چیستانهای علوم ریاضی و کرات سماوی ، پسرهای دبیرستانی به فکر تعطیلی کلاس جبر و تاریخ و جغرافی و دختران پافشاری به ادامه درس تا روز قبل از عید باستانی از ترس خانه تکانی ، و اي عيد ! ، ترا كه هرچه مرادست در جهان داري ، چه غم زحال ضعيفان ناتوان داري ....
آنگه شود آغاز ، این عید سر افراز ، بزند بلبل سرمست ، بر شاخه سبز چمن آواز و كند عقده خود باز ، ز هر جا بشوند راهی این شهر فرحناز زتهران و سپاهان و زكاشان و زشیراز ، به صد افه و صد ناز ،و منم ديده بديدار كنم باز، چه شكر گويمت اي كار ساز بنده نواز ، در آ كه در دل خسته توان در آيد باز ، بيا كه در تن مرده روان در آيد باز ...
معلوم نیست چرا و چگونه ، شادی استقبال از بهار ، حیات دوباره طبیعت ، و جشن تحول زندگی ، بشارت شکوفائی درختان و آغاز برداشت نعمتهای الهی ، با ذکر یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبرالیل و النهار به جائی رسیده است که محول الحال و الاحوال را معنی دیگری بخشیده ، و حول حالنا الي احسن الحال به فراموشي رفته است . مگر قراره چه اتفاقی بیفته ، این همه تشریفات چند ساله اخیر برای چیست ؟ . این همه زحمت و رنج برای افرادی که توانائی مالیشان کفاف زندگی عادی روزمره را هم ندارذ از کجا پیدا شده ؟ یادش بخیر عیدای اون قدیمای نه چندان دور را، چقدر آمدن نوروز شادي آفرين بود . خانه تكاني و زدن چوب روي فرش و زدودن گرد و غبار از زندگي كهنه و شستشوي حوض آب و پر كردنش با آب چاه و شور و نشاط ماهي هاي قرمز داخل حوض هم بشارتي به طلوع بهار بود پذیرائی ساده با نخود چی کشمش و خرمای دوناله و گندم برشته با برگه زرد آلو و نان برنجی مرحوم حاج حسينعلي و عمو نبی با عطر روغن حیوانی ، یه چائی قند پهلو تو استکان کمر باریک داخل پیش دستی برنجی رو کرسی با ماشته کهرتی و بوی خوش سبزه و سیب و سمنو در کنار قرآن و آیینه سفره هفت سین آبا و اجدادی در کنج اتاق پنج دری چه لطفی داشت چطور شد اون نوروزای قدیم که پیر و جوان خصوصا بچه ها برای آمدنش روز شماری می کردند و حضورش را مایه برکت می دانستند و رفتنش را محنت، به كجا رفت ؟ تا کی سیر صعودی تشریفات ادامه پیدا خواهد کرد؟
رسيد مژده كه آمد بهار و سبزه دميد
وظيفه گر برسد مصرفش گلست و نبيد