(( چوش کنم ))
پيري و آرزوي شبابا چوش كنم؟ دنياي بي وفاي خرابا چوش كنم؟
با روزگار دست به عصا راه ميرم ولي عمر عزيز پا به ركابا چوش كنم؟
عكسي فقط ز دور جووني به جا موند ياد اثير مونده به قابا چوش كنم؟
هي ديده تارتر شود و سايه بيشتر با چشم بي فروغ كتاباچوش كنم؟
سازي ديه به گوش گرون سازگار نيست سوز صداي تار و رباب چوش كنم؟
هوش و هواس و طاقت و تاب و توون همه در كار رفتنند شتابا چوش كنم؟
ساقي نريز مي كه زسنگ جفاي چرخ ساغر شكسته باده نابا چوش كنم؟
مستي ز سر پريد و خماري ز در رسيدبا كوم خشك چشم پر آبا چوش كنم؟
دنيا و جلوه هاي سرابش فريب بود اميد به سدل به سراب چوش كنم؟
گويند زندگي چو حبابيست روي آب آب از سرم گذشت حبابا چوش كنم؟
چرخ و فلك به ميل و مراد دلم نگشت اين هرزه گرد خونه خرابا چوش كنم؟
دنيا جواب چون و چراي كسا نداد؟ صدها سوال مونده جوابا چوش كنم؟
بيداري شباي جدايي به جا خودش اقبال و بخت رفته به خوابا چوش كنم؟
گفتم خموش باش سعيدي به طعنه گفت: پس شكوه فزون زحسابا چوش كنم؟
چه زود گذشت انگار دیروز بود که تو همین کوچه بازی میکردم ننه از اون بالا صدا کرد محمد بازی گوشی نکن خلمه رفته لب آب نکنه اونا آب ببره چرا بازی گوشی میکنی بیا سفره نونتو پیچیدم برو بشین همونجا بخور نگاتا از گوسفندا بر نگردون آخه دیروز زیر اختخون دو تا بره را آب برده ...
عکس : سرکار خانم نیکنامی شعر: استاد سعیدی افاضه : آخاله