اشعار طنز آقای طالبی
گردش و تفریحدر فصل بهاران جالب است
با زن و فرزند و داماد و عروسان جالب است
توی ویلای شمال و بر سر میز ناهار
گوشت شیشک با چلو یا با فسنجان جالب است
بعد از آن لم دادن و بیدار گردیدن زخواب
زعفران و چای با قند فریمان جالب است
باب من یک شب به خوابم آمد و با طعنه گفت
این سخنهائی که میگویم پسر جان جالب است
گر نماینده شدی در مجلس شورا بدان
حل بیکاری نمایی از جوانان جالب است
چونکه مجلس جایگاهت گشت با رای نخست
حل نمایی مشکلات شهروندان جالب است
گر بخواهی که تصادف کم شود با مرگ ومیر
چون نمائی جاده موته اتوبان جالب است
عشرت آن نبود که خوش باشی درون خانه ات
گر خوشی قسمت نمایی با ضعیفان جالب است
گر شدی عضوی ز شوراهای اسلامی شهر
رحم بنمایی به حال مستمندان جالب است
گر که گشتی شهردار منطقه در شهر خویش
شهر خود آباد بنمایی چو استان جالب است
تا شدی مسوول بازرگانی و تعزیر شهر
بررسی بنمایی آخر وضع سیمان جالب است
گر لباس فرم بر تن کردی و گشتی پلیس
نیمه شبها گر بگیری خیل دزدان جالب است
گر بگیری مالیات کسب از تجار فرش
چون بگیری فاش جالب نیست ، پنهان جالب است
گر که توزیع سبوس آمد به دستت ای پسر
خود نخوردی و دهی بر گاو داران جالب است
چون شدی مسوول شیر دامداران در پگاه
ار دهی تو حق شیر دامداران جالب است
چون مدیر آب شهرستان شدی و چاه آب
بر کشاورزان نمایی لطف و احسان جالب است
بر تعاون روستایی تا ریاست می کنی
سیب زمینی را نریزی در بیابان جالب است
گر شدی دکتر به درمانگاه و بر داروخانه ای
بینوایی را بگیری دست ، پنهان جالب است
گر که مسوولیت بنیاد مسکن شد نصیب
گردهی یک خانه بر خانه بدوشان جالب است
جالب آن نبود که ثروت را نمایی بیشتر
گر که همچون خیران سازی دبستان جالب است
نام نیکویی چه خوش باشد گذارد هر کسی
نام نیک آدمی در روزگاران جالب است
گر نیامد هر زمان کاری زدستت پشت میز
لعنت حق ار فرستی بهر شیطان جالب است
گر ریاست شد نصیب راس بنیاد شهید
حق به حق داران دهی و بر شهیدان جالب است
گر که همچون طالبی شاعر شدی با شعر طنز
خنده بر لبها نشانی بین یاران جالب است