آورده اند که در سنه های اخیر در دیار
جرفادقان تشکیلاتی تشریفاتی آماده نموده و آن را(بلدیه) نامیدند و چند نفری را
که گفته اند از منتخبین خلق الله هستند به دور هم جمع گشته و دار
الشورای بلدیه را بنیان نهادند . آنچه را مقننه تکلیفشان نموده بود
، نظارت بر امور بلدیه و چاره جوئی در ترفیه و ترفیع الناس و ایجاد تفرجگاه
ها و زدودن غبار از چهره پریشان معابر و...بود، اما به پیروی از دیگر اوامر
مقننه به طریق دیگری راه کج نموده و بر امور مالیه واخذ جرائم از
بلدوندان ( شهروندان ) همت گماشته و هر کس را به طریقی گناه کارش نامیدند و سرکیسه
اش فرمودند. یکی را به دلیل تعرض به شارع و دیگری به جهت ساخت و ساز خارج از محدوده
و آن دیگری را به دلیل تفکیک نمودن اراضی زراعی به نشیمنگاهی
وتصاحب نصف المال به نفع بلدیه و الا آخر ... بطوری که نام این تشکیلات وحشت آور
گردیده بود و هر کس میدانست که گذر به این مکان با جیب تهی امکانپذیر
نباشد ! از طرفی منتخبین نیز برای استمرار
حاکمیت و خلاصی از درخواست نابجای !!! اربابان رجوع در سمت و سوی تخفیف
از جرائم ، ناچار شدند کسی را به عنوان بلذیه چی پیدا کرده و خودشان
را از این مخمصه برهانند . در بلد همی گشتند و در همان حوالی (دوا ساز)ی
را یافتند که از امور بلد فقط سوار بر مرکب خارجی شدن را که
از خراج بلدیه تهیه شده بود می دانست و دیگر هیچ . ردای مقام
شریف (بلدیه چی )را بر او پوشاندند و امر کردند که جواب مفلکان خطا کا ر در شهر را
که همگی بدهکارند را با نسخه هائی که قبلا در مورد ان تلمذ نموده ای ، بده !
او هم اینچنین کرد . چند روزی بگذشت و نسخه پیچ سر گلایه بر دارالشورا
باز نمود که اغلب مراجعین از جرایم تخفیف می طلبند و اگر اینچنین
کنم خراج کمتر به خزانه دارالشورا واریز شود ، اگر جرایم
را ۲ برابر کنید راه
بر من هموار تر گردد ! اعضای محترم دارالشورا عرض کردند: این کار
قبلا تدبیر گردیده ! اگر میدانی لازم است آنرا چهار برابر کنیم !! نسخه پیچ
به وجد آمد و بر تدبیر شورائیان احسنت گفت و بعد هم اینچنین کردند !! نتیجه آن
شد که بدهکاران ، سر مست و خوشحال از اینکه توانسته اند جریمه خود
را به نصف تقلیل دهند با رضایت کامل بلدیه را ترک میکنند و البته شورائیان
هم شاد از انکه به جهت تدبیر توانسته اند تا دو برابر خراج را
افزایش دهند ..
نه هر که چهره بر
افروخت دلبری داند
نه هر که آینه سازد
سکندری داند
نه هر که طرف کله کج نهاد و
تند نشست کلاهداری و آئین سروری
داند
تو بندگی چو گدایان بشرط مزد مکن
که دوست خود روش بنده پروری داند
غلام همت آن رند
عافیت
سوزم که
در گدا صفتی کیمیا گری
داند
وفا و عهد نکو باشد ار
بیاموزی و
گرنه هر که تو بینی ستمگری داند