تبليغاتX
يادداشت هاي يک آخاله
   
<  آخاله دات کام  |  تماس با من  |  درباره من  |  خانه  >

لينکدوني

آخاله دات کام

سوتي هاي روشنفکري

خاطرات آمحَرضا

كل كل هاي آخاله

مظاهر

خبرگزاري گلپايگان

قزقون گلپايگون

بچه كنكوري سابق

تاريخچه شهر گلپايگان

نگراني

نقاشي استاد كرمي



بازديد کننده







   

83/11/16
از لطف حق غافل مشو
 

بنام خدا

  برای شروع  یک وبلاگ شایسته  بود  با  یک عنوان  متبرک  و منصوب به  معصومین (ع)  سخن را آغاز می کردم   . اما با توجه به لطفی که آخاله نسبت به بنده داشت  به عنوان تست وبلاگ یکی از مطالب این سایت زیبای فرهنگی از شهر  عزیزمان با نام ( باتون و فرهنگ گلپایگان ) را انتخاب کردم . حال که با یاری حق تعالی آغازی را  همت گماشته ام به نظرم رسید  مطلب را متبرک کنیم به نام  حضرت یوسف (ع)  با عنوان 

( به خدا توکل کن و فقط از او مدد بجوی)

.......  زنان مصر اطراف یوسف (ع) را گرفتند  و اورا به محبت زلیخا تشویق می کردند . ولی اثری  در او نکرد . چاره در  این دیدند که یوسف را به دلیل تمرد به زندان اندازند . عزیز مصر را از این تمرد آگاه کردند و زلیخا چون در زندان عشق یوسف گرفتار بود او را به زندان تمرد فرستاد . یوسف از خدا خواست که زندان را به جای اطاعت امر نا مشروع  برای او انتخاب کند.

زلیخا زندانبان را  خواست و گفت  این پسر را به زندان ببر و لباس فاخر از تن او بیرون کن . تاج زر از سر اوبرگیر  و لباس پشمینه  بپوشان تا متنُبه شود و هر روز می فرستاد که اگر حاضر به اطاعت امر کنی تو را از زندان بیرون آورم . یوسف نپذیرفت و به زندان افتاد و ملول  و دلتنگ در گوشه ای تاریک زندان  بر او سخت گرفتند

جبرئیل بر او وارد شد و گفت  به تو تعبیر خواب می اموزم تا  در زندان  لطفی از حق تعالی  بر تو  آید وشاید از این بندرهایی یابی ( فقط از لطف حق غافل مشو )

دو نفر دیگر را به جرم نافرمانی و اتهام سو قصد به جان عزیز مصر  به زندان آوردتد . یکی ( شرابدار ) و دیگری  (  سر آشپز  ) عزیز مصر..

انها پیش یوسف (ع )رفتند  گفتند :  خوابی دیده ایم . تعبیر کن

اولی ( شرابدار  ) گفت :  در خواب دیدم که خوشه انگور می فشرم  و پیمانه میکردم و به عزیز میدادم

دومی ( سرآشپز ) گفت : در خواب دیدم  که طبقی نان بر سر دارم و مرغان  هوا از سر من می ربایند

اولی براستی خواب دیده بود و دومی به دروغ خوابی خیالی را برای یوسف تعریف کرده بود تا یوسف را امتحان کند

یوسف (ع) گفت : خواب شما را تعبیر کنم اولی که به عزیز شراب داده بود  . آزاد شود و او را جایگاهی خاص  دهند  و دومی که مرغان هوا از طبقش نان  می ربودند . را به دار مجازات آویزند ..

دومی از این تعبیر به وحشت افتاد و گفت : من به دروغ گفتم که چنین خوابی دیدهام می خواستم تو را امتحان کنم . یوسف گفت : ( قضا ء الهی بر این است تو خواه راست گفته باشی و خواه دروغ..)

این چنین شد . دومی را چند روز بعد به جرم سو قصد به جان عزیز به دار مجازات آویختند و اولی ( شرابدار ) را  بشارت آزادی و جایگاه خاص به دربار عزیز ..

یوسف که این چنین دید ( شرابدار ) را گفت حال که خواب تو را درست تعبیر کردم و تو را جایگاهی داده اند . مرا نزد عزیز مصر یاد کن شاید من از زندان رها شوم.. شرابدار گفت به چشم چنین کنم و از زندان خارج شد و فراموش کرد تا ماجرا را بر عزیز مصر باز گوید

پنج سال گذشت و جبرئیل بر یوسف وارد شد و گفت  ای یوسف اگر از شرابخوار و ( غیر خدا )  مدد نمیخواستی در زندان نمی ماندی و اکنون بدین جرم هفت سال دیگر  باید در زندان باشی  فراموش کردی که به تو گفته بودم  << ((  از لطف خدا غافل مشو ))>> اما تو غافل شدی..

جبرئیل پس از طی دوران زندانی یوسف بر او وارد شد و بشارت داد که حالا موقع آن رسیده تا خوابی که چند شب دیگر بر عزیز می اید را تعبیر کنی و از زندان بیرون آیی.... خوابی که بر تمام وجود عزیز لرزه انداخت . خواب خشک شدن  رود نیل و خوردن هفت گاو چاق و فربه توسط هفت گاو لاغر  و ادامه .....

(( اللهم ان کانت ذنوبی قد اخلقت وجهی عندک فانی  اتوجه الیک بوجه ابائی الصالحین ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب ))

بار الها اگر گناهان روی مرا نرد تو سیاه کرده باشد من متوسل و متوجه بتو میشوم  که بپاس پدران صالح من ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب مرا  ببخش -

خداوند اورا فرج داد و نجات بخشید و مژده سلطنت مصر داد

 



نظرات شما

a لينک اين نوشته| ساعت  7 



83/11/09
عید غدیر خم مبارک باد
 

عاشقان عیدتان مبارک باد

عید بر عاشقان مبارک باد



نظرات شما

a لينک اين نوشته| ساعت  13 



83/11/09
باتون و فرهنگ گلپایگان
 

اين روزها وقتي به خيابانهاي شهرمان پا ميگذاريم  ، با پديده اي منسوخ روبرو مي شويم ، كه نا خواسته ما را به ياد سريال "سلطان وشبان" مي اندازد ، آنجائيكه منجم باشي به سلطان ( همان شبان دروغين ) مي گفت عزيز من جان من  گوسفند چراني كه كاري ندارد تو فقط ( چوب دستي ) را بالاي سرت بچرخان آنوقت گوسفندان حساب كار دستشان مي آيد . و مطيع تو مي شوند .
واقعيت هم ، همين است . چوپانان با اين عمل صدها گوسفند را در صحرا و بيابان به فرمان  خود دارند ؛ گاهي از اوقات هم كلوخي را ضميمه چوبدستي ميكنند ، تا آن بزهاي شيطان حساب كار دستشان بيايد.
كسي به درستي نمي داند كه چرا عزيزاني كه خدمت مقدس سربازي را طي ميكنند موظفند  با اين شكل و هيئت در محلهاي پر رفت و آمد و ميدانهاي شهر  در برابر همشهريان فهيم و با فرهنگمان ظاهر شوند ؟ واقعا عزيزاني كه چنين دستوراتي را ديكته ميكنند ،  چه هدف و توجيهي براي اين كار دارند؟عابراني كه از مقابل اين ماموران البته معذور عبور ميكنند كدام بي نظمي و تخلف را  مرتكب شده اند؟ جيب بري؟ كيف زني؟ تعرض به ديگران؟ صدمعبر؟ مزاحمت براي خانمها؟!! كداميك ؟؟ پس اگر هيچ يك از اينها را نديده ايد ، حضور فيزيكي با  "باتون" در برابر عبور هزاران نفر كه اغلب آنان را دانشجويان دانشگاهها و دانش آموزان و جواناني كه نا اميد به آينده خودشان از فرط بيكاري لحظاتي را با تردد در پياده روي چند خيابان ، وقت گذراني مي كنند، چه مفهومي دارد ؟
قطعا يكي از نگراني هاي  عابران ، گذشتن از عرض خيابانهائي است كه انسان را به ياد پيست موتورسوارن مي اندازد، عبوري بس دشوار و پرخطر، موتور سوارني كه اغلب با  دو ترك نشين وبدون كلاه ايمني با سرعتي مرگ بار از بين عابران و اتومبيلها  چنان هرج ومرجي به راه مي اندازند   كه همه را كلافه كرده اند. انگار در اين شهر هيچ كس متولي اين كار نيست ، تجربه كنيد ! باتون ها را به دور بريزيد !  بجاي آن ( دستك  ) زيباي هشدار دهنده به رانندگان كه برروي آنها  پيامهاي راهنمائي و رانندگي نوشته شده است را به دست آن عزيزان بدهيد ! تا در مقابل موتور سواراني كه پيام آوران مرگ هستند بلند كنند، آنوقت نتيجه كار را ببينيد.
مردم گلپايگان فرهنگي بس غني دارند . آنان خود را در برابر مقررات مسئول ميدانند . آنان انضباط را مي خواهند . چه كسي يا ارگاني مسئول اين كار است؟ منتظر چه هستيد؟ منتظر كه هستيد؟  طوري رفتار كنيد تا جوانان بدانند كه احترام به قوانين ، هميشگي است ، و اين احترام نيازي به باتون ندارد.



نظرات شما

a لينک اين نوشته| ساعت  13 




آرشيو

خرداد 1387

اردیبهشت 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

آذر 1386

آبان 1386

تیر 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

آذر 1385

آبان 1385

مهر 1385

اردیبهشت 1385

فروردین 1385

اسفند 1384

بهمن 1384

آذر 1384

آبان 1384

مهر 1384

شهریور 1384

مرداد 1384

تیر 1384

خرداد 1384

اردیبهشت 1384

فروردین 1384

اسفند 1383

بهمن 1383



Copyright © 2005 Akhale All rights reserved.