تبليغاتX
آ خا له
قطره ای از دریای فرهنگ نهفته گلپایگان
 

برای دیدن گلپا یگا ن قدیم  اینجا  کلیک کنید

*******

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 88/03/10  |
 گلپایگان شهر زیبا (2)

در پست قبلی سیمای اردیبهشتی شهرمان گلپایگان را در ارتفاعات  چال لواس به تصویر کشیدم هر چند فرصت به سرعت سپری شد اما موفق شدم در چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت از منطقه زاگرس شرقی در روستای هنده و همچنین در روز جمعه اول خرداد از ارتفاعات موسوم به دوشاخ محراب گیاهان سودمند را تصویر برداری و به استحضار طبیعت دوستان شهرمان عرضه بدارم امید است که تمامی همشهریانمان بتوانند از این طبیعت زیبای شهرمان بهره مند گردند 

                                                                  200520091567.jpg

.200520091571.jpg

200520091572.jpg

                               ارتفاعات ضلع غربی روستای هنده

                                                  

 200520091585.jpg                            لاله واژگون (ضلع غربی روستای هنده)

                                   200520091588.jpg                سبزیجات معطر ( آویشن )ضلع غربی روستای هنده

 200520091591.jpg                             گلهای وحشی ضلع غربی روستای هنده

                                          200520091565.jpg                        شوید کوهی ضلع غربی روستای هنده

 

 

                                              

 

030520081605.jpg

 .030520081601.jpg

      گلهای داروئی ( گل درمانه ) منطقه دوشاخ محراب ، مجاورت قلعه جمال

 

 

200520091593.jpg

.منطقه موسوم به شترگلو حد فاصل کوچری و عباس آباد ( یک رشته آب معدنی در کنار این منطقه  وجود دارد که توسط دوست داران محیط زیست سرپوشیده شده و جریان مختصری آب از آن خارج میگردد)

                                                        

   

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 88/03/03  |
 گلپایگان شهر زیبا

اردیبهشت ماه فرصت خوبی برای جستجو در شهر زیبای گلپایگان و تماشای نعمتهای بی انتهای خداوند است ، فرصتی که به سرعت میگذرد  ، همچون گذر عمر و چه حیف و صد حیف که غنیمت ندانستیم این همه زیبائی را . زندگی ماشینی همه را خانه نشین کرده و فکر ها را به بغما برده است . یکبار امتحان ارزش فراوانی را به ارمغان می آورد  . اوایل خرداد نیز زمان خوبی برای دیدار از لاله های واژگون زاگرس شرقی در منطقه غرب هنده گلپایگان است

ارتفاعات  چال لواس  ( جمعه ۲۵/اردیبهشت/۸۸ )

150520091537.jpgچال لواس

*********

 

150520091531.jpg گیاهان داروئی ( مرزنجوش ) 

  **********

150520091532.jpgسبزیجات ( مندال )

***********

 

 150520091533.jpgسبزیجات ( تره کوهی )

********

 

150520091539.jpg سبزیجات ( ریواس )

********

 

150520091529.jpg

سبزیجات ( چندال )

********

 

150520091524.jpgگلهای وحشی

 

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 88/02/27  |
 سنگ نگاره

سنگ نگاره ها   هویت نیاکان

sang1.jpg

تصویر فوق در تاریخ جمعه ۲۸/۱/۸۸ در اطراف گلپایگان از یک سنگ نگاره برداشته شده است . موزه ای به وسعت فرهنگ دیرینه شهرمان در این منطقه وجود دارد که متاسفانه رو به نابودی است . انتقال آنها به  یک مجموعه محدود  کار دشواری نیست . متولی فرهنگ در شهرمان مشخص نیست . ناچار به اینگونه بسنده میکنیم

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 88/01/29  |
 عقب نشینی خشکسالی

عقب نشینی موقتی خشکسالی در گلپایگان

ارتفاعات سد گلپایگان جمعه ۲۱ فروردین ۸۸

bahar5.jpg

.

bahar2.jpg

.

bahar1.jpg

                                             .

bahar3.jpg

 

.

bahar4.jpg

 

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 88/01/22  |
 میزبانی لاله ها

   میزبانی لاله ها 

با دیدن این تصاویر زود قضاوت نکنید . تا آخر مشاهده و توضیحات آنرا مرور فرمایید

laleh1.jpg

 

laleh1.jpg

 

 

 laleh2.jpg

laleh3.jpg

 در اردیبهشت ۸۵ فرصتی شد تا به منطقه چلگرد استان چهارمحال منطقه زیبای کوهرنگ سری بزنم . منطقه ای که چند بار قبل از آن هم دیده بودم. دشتهای زیبا و سرسبز و با آرامش بهاری ، چشمه های خروشان آب معدنی دیمه روح تازه ای به جان های خسته میدهد . اینبار با یک پدیده ماشینی سنگین ،همانند ترافیک بالای شهرهای صنعتی ،در یک روز غیر تعطیل مواجه شدم که موجب حیرت شد . خیل عظیم مردم مناطق و شهرهای همجوار خصوصا اصفهان و شهرکرد برای دیدن گلهای نجیب ، زیبا و چشم نواز لاله های واژگون وارد دشت لاله ها می شدند .  ورود به دشت به دلیل تراکم سنگین خودروها برایم میسر نشد . اما چهره زشت و ناپسند دشمنان محیط زیست را در خروجی دشت مشاهده کردم و بارها تکرار کردم که خدایا حیف از این نعمتهائی که تعدادی از مخلوقات تو آنرا مشاهده کنند . تلف شدن تعداد زیادی گل که بعضا آنها را با پیاز ( ریشه )  از زیر خاک بیرون کشیده بودند در کف منطقه چشم هر دوست دار طبیعت را با منظره ای زشت روبرو میکرد . گلهائی که در تصاویر فوق مشاهده میگردد ، باز یابی آنچه که نابود شده بود را به دنبال داشت .افتخار میزبانی آنها را در سال سوم تولد دوباره شان در باغچه محیطی امن و دور از دسترس دشمنان طبیعت در روزهای اول بهار دارم / سبز باشید

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 88/01/04  |
 نوروز مبارک

نوروز مبارک

7s.jpg

                                                     بسم الله الرحمن الرحیم

معلوم نیست  چرا و چگونه ،  شادی استقبال از بهار  ، حیات دوباره  طبیعت  ،  و جشن  تحول زندگی  ، بشارت شکوفائی درختان و آغاز  برداشت نعمتهای الهی ، با ذکر یا مقلب القلوب و الابصار ، یا مدبرالیل و النهار به جائی  رسیده است  که محول الحال و الاحوال  را معنی  دیگری بخشیده ،  مگر قرار ه چه اتفاقی بیفته ، این همه تشریفات  خصوصا در چند ساله اخیر  برای چیست . این همه زحمت و رنج  برای افرادی که توانائی مالیشان کفاف زندگی عادی  روزمره را هم ندارذ از کجا پیدا شده  یادش بخیر  عیدای اون قدیمای  نه  چندان دور را ، چقدر آمدن نوروز لذت بخش بود . پذیرائی ساده با نخود چی کشمش  و خرمای  دوناله و گندم برشته با  برگه زرد آلو ( همون ترشاله خودمون )  و نان برنجی مرحوم کربلائی رجبعلی  و عمو نبی با عطر روغن حیوانی  ،  یه چائی قند پهلو تو استکان کمر باریک  داخل پیش دستی برنجی   رو کرسی با ماشته ویستی و کهرتی  و بوی خوش سبزه و سیب و سمنو  در کنار  قرآن و آیینه  سفره هفت سین  آبا و اجدادی  در کنج  اتاق پنج دری  چه لطفی داشت  چطور شد اون نوروزای  قدیم  که پیر و جوان خصوصا  بچه ها برای آمدنش  روز شماری می کردند و حضورش را مایه برکت می دانستند و رفتنش را محنت. اما با امید به بازگشت  مجدد عید در سال دیگر بودند. واقعا  چرا به اینجا رسیدیم؟  تا کی سیر صعودی تشریفات ادامه پیدا خواهد کرد؟ امید است تشریفات را کم کنیم تا انشاالله  سال به سال  بهار را زیبا تر حس کنیم ، حول حالنا الی احسن الحال.

 

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 87/12/30  |
 بوی نفت
بوی نفت
 
از نفت بگیم بد نیست . ۲۹ اسفند روزیستکه ملت ایران بوی نفت را استشمام کرد  ولی این نه آغاز کار بود و نه پایانش فراز و نشیب فراوان داشت . راستی اگه انگلیسی ها نبودند ما از کجا میفهمیدیم نفت زیر زمینه یا اصلا نفت چه چیزیه ؟ حالا اسمشا بذار طنز یا نه یه واقعیت !! هرچی بهش بگیم بالاخره ما مدیون دانشمندانشون هستیم . چرا که ایرانی از دهه ۷۰ به بعد به خود آمد و حالا دنیا  براش ارزش و اعتبار فرا منطقه ای قائل است  .
 
sin27.jpg
یه واقعیت از جریان نفت در شهرمون گلپایگان وجود داشته که مختصر مینویسم ... سالشو نمیدونم کی بوده فقط تا این حد معلومه که انرژی مورد استفاده مردم شهرمون همانند دیگر شهرهای ایران از هیزم طبیعی ( چوب ، بته ، گون ، هیمه ، کاه ، پیه بز و...) بوده که این چند منبع انرژی تمام نیازهای روزمره  را در تمام فصول برآورده میکرده . از روزی که نفت پیتی وارد گلپایگان شد استقبال خوبی برا مصرفش صورت نگرفت . اولین توزیع کننده نفت در شهرمون ( در حد اطلاع ) مرحوم کله حاج بابا .... دی بوده که چندحلب نفت ۱۶ لیتری را بار الاغی میکرده و منطقه روستاهای جلگه ، عربستان و پشتکوه را دور میزده و اهالی روستاها فقط برای مصرف روشنائی در حد محدود مقدار ناچیزی نفت خریداری میکردند در خود شهر گلپایگان نیز مصرف نفت در همین حد بوده است .... و لی حالا را بپا !!!!   خدا اسراف کنندگان را دوست ندارد .. مطلب جالبی از دوستم  آمحرضا  که در رابطه با نفته در ذیل اومده بخونو حالشو ببر
 

آ...خ ، كجايي بوي نفت ...

الان ديه حتي اگه آدم  دسّاش  رنگيام بشه يه چيكّي نفت نيست دساشا بشوره. اما وختي كه اومدي برا خودد كسي بودي. كوپني داشتي ، با عزت و احترام تو پيت حلوي 20 ليتري ميريختندد و بار خرد ميكردند.

صفاد از صف بنزين حالا خيلي شلوغتر بود. مردم به جا انبار كردن گندم و آرت، تانكاي چند هزار ليتري تو خونشون داشتند و تا خرخره پرش ميكردند.

آره دادا ، الان كه نشسّي پا كامپيوتر و به قول خودمون وُولاگ  ميخوني و بخاري خوندون با يه دوكمه روشن ميشه، يه روزگاري عمر آدم آخر ميشد بخاري نفتي روشن كند و يوار گورپي ميكرد و خاموش ميشد.

 

من از بوي نفت خاطرات زيادي دارم ... پاييز 68 بود . از صبح بشكي 220 ليتريمونا تو صف هشته بوديم و رفته بوديم مدرسه . چهارم نظري بودم . از مدرسه كه ورگشتيم دوواره رفتيم تو صف ، تازه داشتند نفت ميدادند . اون جلو نوبتا همه قاطي شده بود و بالاخره ما هم بشكه مونا تو جلو جاكرديم . شلوغ پلوغ و سر و صداي زيادي ميومد. يارو كه اومد سر شلنگا از اين بشكه در بياره تو بشكي ديه بذاره ، اشتبايي شيرا وا كرد و نفت بود كه تو سر و صورت مردم ميريخت. داد مردم در اومد ولي چنان بويي تو هوا بلند شد كه نگو و نپرس.

قصه از اينجا شروع شد... وقتي نفتا گرفتم و اوردم خونه به ساعت كه نگا كردم ديدم ساعت يه ربع به 2 بعداز ظهره و بايد جلي لباساما عوض ميكردم ميرفتم مدرسه. زنگ اول جبر داشتيم با آي جعفري.

هر جور بود خودما به كلاس رسوندم . كلاس تازه شروع شده بود . آخر كلاس بودم . وقتي توي نيمكت نشستم... بغل دستيام كم كم متوجي من شدند و چپ چپ نگام كردند . هركي يه چيزي ميگفت و منام برا اينكه كم نيارم ميخنديدم و يه جورايي ميگفتم بيخيال بو نفت بشند . اونا چيزي نگفتند ولي بوي نفت ديه كل كلاسا ور داشت .

آي جعفري اول به بخاري شك كرد . همينكه رفت سمت بخاري ، بچا زدند زير خنده و ما را نشون دادند.

آي جعفري به من نزديك شد و علت اين همه بوي نفتا پرسيد . منام كل جريانا گفتم . ايشونم ترجيح داد كلاسا بدون من ادامه بده  و ما اونروز به خاطر اين بو از درس محروم شديم.

 

آره دادا... اين بو خيليا را محروم كرده . كاش از اول اين بو نبود و جاش همون بوي آذيله بود كه صحبا تو صحرا بلند میشد و تا چشم كار ميكرد سفيدي دود اون بود.

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 87/12/30  |
 چهارشنبه سوری

 

چهارشنبه . سوزی

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 87/12/26  |
 سمنو

سمنو 

samanoo.jpg

سال هاست که نوروز را با سمنو آغاز می کنم اینگونه می پندارم که این رسم دیرینه ایرانیان کهن که با آداب اسلامی عجین شده ، فراموش نشدنی است . چرا که برکت زندگی گذشتگان در گرو این سنت پسندیده بوده  است . هفت سین ایرانی بدون سمنو  بی معناست .سمنو پزون از آدابی ست که همانند چهارشنبه سوری تحریف و زشت نشده و شادابی گذشته خود را حفظ نموده  است هرچه گشتم اشعار زیبای (نسیم شمال) را در این باره بصورت مستند نیافتم چند بیتی بصورت پراکنده از زبان پدرم یادداشت و در این پست قرار دادم
            ننه جون من سمنو می خواهم       یار شیرین دهنو می خواهم
            من که در مطبخ تو آشپزم              سمنو را به چه شکلی بپزم ؟
            ننه جون ارث به اولاد بده                سمنو را تو به من یاد بده  
             سمنو کار تو تنها نبود                   دیگ و بشقاب در اینجا نبود
             اولا دیگ بزرگی باید                      گندم سبز و سترکی باید
            جمع گردند ز نسوان و بنات             دور دیگ سمنو با صلوات
            هی بخوانند چو شیخ طلبه        کتکات و کتکوت و کتبه                                                   
            چشم ناپاک نیفتد بر دیگ                زره ای خاک نریزد در دیگ
            چونکه دیگ سمنو جوش خورد          عمه و خاله قزی نوش کنند

ابیات فوق هر چند کامل نیست اما یاد آور سنتهای کهن گلپایگان است نحوه پخت سمنو را از مادرم آموختم و اشعار فوق را نیز پدرم هر ساله در کنار دیگ سمنو زمزمه می کند امید پایداری آنها را در سالهای زیاد آرزومندم. در ۲ سال گذشته نیز مطلبی در این باب نوشتم  دوستانی که مایلند مشاهده نمایند لینک مقابل را مرور فرمایندhttp://akhale.blogfa.com/post-38.aspx

دوست عزیزم آمحرضا http://www.yadovir.blogfa.com/   لطف کردند و اشعار کاملتر را ارسال نمودند که در پی آمده است

ننه جون من سمنو می‌خواهم يار شيرين دهنو می‌خواهم
عاشقم من به لقای سمنو سر و جانم به فدای سمنو
سمنو خوب تر از جان من است سمنو شيره‌ی دندان من است
من که در مطبخِ تو آشپزم سمنو را به جه شکلی بپزم؟
ننه جون ارث به اولاد بده سمنو را تو به من ياد بده
دختر ای ماه پسنديده من ای رُخَت روشنی ديده من
اولاً ديگ بزرگی بايد گندمِ سبزِ سترگی بايد
جمع بايد بکنی مردم را آب بايد بکشی گندم را
ذره‌ای خاک نريزد در ديگ چشم ناباک نيفتد بر ديگ
کچل و زخمی از آن دور شود ورنه، شيرين نشود، شور شود
جمع کردن ز نِسوان و بَنات دور ديگ سمنو با صلوات
بنشينند همه، سُبحه به کف پيش ديگ سمنو صف در صف
هی بخوانند جو شيخ و طلبه کته کات و کته کوت و کته گه
سمنو رخت به مينو بکشد مَلَک از اوج فلک بو بکشد
تا که ديگ سمنو جوش کند عَم قِزی، خاله قِزی، نوش کند

|+| نوشته شده توسط محمود نیکنامی در 87/12/23  |
 
 
بالا